چند دلیل بسیار محكم برای اینكه به زن بودن خود افتخار كنید:
۲۸ دلیل بسیار محكم برای اینكه به
زن بودن خود افتخار كنید:
1- نام هر گل و زیباییدر طبیعت است را روی شما میگذارند. 2- هنگامی كه رنگ پریده یا بیمار هستید با كمیوسایل آرایش میتوانید خود را زیباتر كنید و هیچ كس هم از شما ایرادنمیگیرد( كاریكه بسیاری از آقایان مد روز یواشكی انجام میدهند). 3- تمام شاعران ایران زمین دروصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروی شما را ستوده اند. 4- مجبور نیستید سر كار بروید و پول یك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود ولوبیا بخرید. 5- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گریه می كنید و غمو غصه هایتان را در دل جمع نمی كنید تا سكته كنید. 6- عمرتان بسیار طولانی است. 7- آنقدر حرف برای گفتن دارید كه هرگز كم نمیآورید. 8- همیشه یك عالمه دوست و رفیقناب دارید و كمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید. 9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمیكنید. 10- بزرگ شده اید و كمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزبجلز و ولز كرده و كركری می خوانید. 11- ریش و سبیل ندارید كه موقع آب خوردن قبل ازخودتان سبیلتان آب بنوشد. 12- عشق و هنر ابداع شماست. 13- همیشه جوان تر از سنتانهستید و هیچ كس نمی داند شما چند ساله اید. 14- از سن 9سالگی به بلوغ عقلی و جسمیمیرسید و حالاحالاها بایدبدوند تا به پای شما برسند!. 15- بهشت زیر پای شماست. 16- اگر موهایتان مرتب نبود یا وقت برای مرتب كردنشان نداشتید، با سركردن یك روسری قضیهحل است. 17- همیشه در كیفتان آینه دارید و موقعی كه در سلف سرویس دانشگاه قورمهسبزی میخورید یك دانه لوبیا لابه لای سبیلتان جا خوش نمی كند. 18- همیشه تمیزونظیف و خوشبو هستید. 19- به وزنتان اهمیت می دهید و شكمتان جلوتر از خودتان وارداتاق نمی شود. 20- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید كه جز خودتان هیچ كس ازجای آن خبر ندارد. 21- مجبور نیستید از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاریكنید، مثل خانمها در خانه مینشینید تا دیگران با كلی منت و خواهش و التماس و گل وهدیه!!! از شما اجازه ی حضور بگیرند. 22- میتوانید موهایتان را بلند یا كوتاه كنیدو هر نوع لباسی كه دوست داشتید بپوشید از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشی را بپسندیدبه پا كنید از اسپرت تا پاشنه سه سانتی و بالاتر. 23- مجبورنیستیدبارهای سنگین راجابه جا كنید یا تن به مشاغل سخت و پایین بدهید چراكه شما یك خانم هستید!. 24- حقتقدم با شماست. 25- مرد از دامن شما به معراج می رود. 26- هرگز از فرط خشم نعره نمیكشید و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمی اندازید. 27- نیم بیشتر صندلی هایدانشگاه ها را شما تصاحب كرده اید. 28- ضعیف كش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تانرا در خانه خالی نمی كنید. ... و اگر خوب فكر كنید می بینید كه صدها دلیل محكم دیگروجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنید.
Where is sensibleaction, & my insanity whence? See the difference, it is from where towhence. From the church & hypocritical vestments, I take offence Whereis the abode of the Magi, & sweet wine whence? For dervishes, piety andsensibility make no sense Where is sermon and hymn, & the violin's musicwhence. Upon seeing our friend, our foes put up their defense Where is adead lantern, & the candle of the sun whence? My eye-liner is the dust ofyour door and fence Where shall I go, tell me, you command me whence? Takeyour focus from your chin to the trap on the path hence, Where to O heart, insuch hurry you go whence? May his memory of union be happy andintense Where are your amorous gestures, & your reproach whence? Makenot restlessness & insomnia, Hafiz's sentence What is rest, which ispatience, and sleep whence?
? ShahriarShahriari LosAngeles, Ca Februaru 1, 2000
صـلاح کار کـجا و مـنخراب کـجا بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کـجا رویم بـفرما از این جـناب کـجا مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کـجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا
نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان : جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید . از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید .
نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی : و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها . چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.
این کودکان فرزندان شما نی اند، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او . از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. به آنان عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که ایشان را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.
شما چون کمانید که فرزندتان همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند. و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در دوردست نشیند. پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار، چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند.
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید . و گشاده دستان را تجسس نیازمندان چه بسا دلپذیر تر از بخشایش محض.
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟ آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود. پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.
حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.
و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟ پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟ آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟ زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!.
وقتی حیوانمی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو: نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو : دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود . عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید.
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید. زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ،و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.
کار تجسم عشق است.
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط .
کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده.
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟